بیا تو و حال کن!!!
هرچه دل تنگت میخواهد بگو...




تاریخ: جمعه 31 مرداد 1393برچسب:,
ارسال توسط محدثه

"ابر و باد و مه و خورشيد و فلك،يك  شعراست….

نسيم حرم كرببلا را عشق است…."

سلام. فرارسيدن ماه محرم الحرام،ماه عزاداري امام حسين(ع) و اهل بيت مظلومش،برشما تسليت... 

ٳن شاالله امسال ماه محرم بتونيم با امام حسين(ع) اون ارتباط قلبي كه بايد داشته باشيم رو  برقراركنيم… 

اگه يه وقت تواين ماه عزيزدلتون لرزيد و اون حال خوبه سراغتون اومد،به ياد همه ي گرفتارها هم باشين… 

التماس دعا،"يا علي"




تاریخ: پنج شنبه 8 آبان 1393برچسب:,
ارسال توسط محدثه

امروز تولدمنه… 

سلام. 

بدليل اينكه كسي اصولا كسي به من توجهي نميكنه،امروز كه روزه تولدمه تصميم ڲرفتم كه اينجا واسه خودم تولد بڲيرم… 

"تولد،تولد،تولدم مبارك"با اينكه كيكي در كار نيست ولي

"بيا شمع هارو فوت كن تا١۰۰سال زنده باشي… "

حالا مثلا عشقم(كه الان بايداينجا باشه ولي نيست) بهم ميﮕه: 

عزيزم،دوستت دارم،تولدت مبارك… 

و در آخرخودم به خودم ميﮕم: 

"محدثه،تولدت مبارك. إن شاالله كه١٢۰سال عمر باعزت داشته باشي… 

و ازت ممنونم كه به دنيا اومدي… "

تولدم مبارك!!!! 

 

 




تاریخ: یک شنبه 10 مهر 1393برچسب:,
ارسال توسط محدثه

سلاﻢ. خوبين؟خوشين؟ﭼه خبرا؟

إن شاالله هم خوبين و هم خوشين. امروز فقط خواستم شروع مدرسه ها 

رو به همتون تبريك بﮕم،إن شاالله كه امسال ساله نمره هايه 20 باشه براي هممون بخصوص بﭼه هايي كه امسال مثله خودم كنكور دارن

إن شاالله  كه امسال هممون موفق ميشيم… 

"ان شاالله"

راستي 10 مهر هم تولدمه… 

تا مطلب بعدي مواظب خودتون باشين

"مواظب خودتون و خوبياتون باشين،دنيا به شما و خوبي هاتون احتياج داره… "

 

"يا علي"




تاریخ: یک شنبه 6 مهر 1393برچسب:,
ارسال توسط محدثه

گمـــــــــــــــــــانم ایــــن بــــــود کـه اگـــربـــه دستــــــــــانت تکیــــــه کنــــم،پشــــــــــــتم بـــــه کــــــــــوه اســـــــــــت...

چــــــه تصــــــور ابلهــــــــــانه ای!!!

بــــــــــــاورم نمیــــــشد کــــه روزی بـــــــا دستــــــان تــــــو بشکــــــنـم...

میــــــــــگفتـــــــــی تــــــــو ایــــن دنیــــا هــــــــر چــــــیز محـــــالــی ممکـــن اســــت...بـــــــــــاورم نمیــــــــــشد...

امــــــــــا دیـگـــر بـــــاورم شــــــــــــد...!

کـــــــــه بهـــــــــــتریـــــن آدمهــــــــــــا میتــــــــوانـنـد بــــدتـــــریــن شــــــونـــد...

و تـــــــو کــــــــه روزی بهـــــــــتـریــــن بـــــودی...نــــــــــاگهـــــــان بـــــــدتــــــرِیــــن شـــــــــدی ...

چـــــــه چــــــــــیـز را میــــــــــخـــواهــــــی  بـــــــــه رخـــــــم بـــــــکشــــــــی؟؟

ســــــادگــــــــــیم را؟

امــــا بـــــــدان...ســــــــادگـــــــیم را ســـــــاده نـــــــگیــــــــــر...

بـــــــاورت کــــــــردم...بـــــــــــه خیـــــــــال خـــــــــامم کــــــــه تـــــــــو هـــــــم بــــــــاورم کــــــردی...

بـــــــــا تــــــــــــو دنیـــــــــــایــــــی نقــــــــــره ای ســـــاختــــــــــــم

بـــــــــا تــــــــــــو نفـــــــــس کشــــــــــیـدم

بـــــــــه تـــــــــــو امــــــــــــید بســــــــــــتم

و تـــــــــو چــــــه راحـــــــت مـــــــرا شکســــــــــتی و رفـتـــــــــی...

چــــــــه بیخـــــــــــــیال آتـــــــــــش زدی،ایـــــــــــن دل بــــــــــــی درمـــــــــــان را...

چــــــــه دیر شنــــــــاختمـــــــــــــــت،افســــــــــــوس مـــــیخــورم کـــــــه چـــــــرا اینــــقـدر بـــدبخـــت و ســــــــاده بـــــــــــودم...

تــــــــو زلالیـــــم را نــــــدیــــدی،بــــــه بــــــازیــــم گـــرفتـــی...

حـــــــداقــــــــل بــــــرای بـــــار آخــــــر منــــــــو بـــــــه بـــدتــــــریـــن شکــــــل بــــازی دادی...

مــــــــرا،احســــــاســــــــم را بــــــه بــــــــازی گــــــــرفتــــــی...

مـــــــن بــــــــازیچــــــه نیــــــستـــــم...عــــــروســــک هــــم  نیــــــستـــــم،تـــــــو بــــــــه مــــن دروغ گفـــــــتی...

دروغــــــی بــــــزرگ کـــــه منــــــو دوســـــــت داشــــــــــــتــــی...

"هــــــرگـــــــز نــــمی بــخــشــمــــــــــــــــت..."

(اینــــــــــگونــــــه اســــــــت حـــــــال و هـــــــــــوای اینــــــروز هـــــــــــای مـــــــن(مــحــدثـــــه) )...




تاریخ: پنج شنبه 6 شهريور 1393برچسب:,
ارسال توسط محدثه

اینروزها خیلی دلم برای خودم تنگ شده،

برای اون دختری که همیشه بدون فکر کردن به چیزی صادقانه و راحت می خندید...

برای اون دختری که همیشه سعی کرد با واقعیت های زندگیش کنار بیاد...

برای اون دختری که همیشه خوشحالی دیگران براش مهم بود حتی اگه

خوشحالی دیگران باعث ناراحتی خودش میشد....

برای اون دختری که توی این دنیا فقط به 1نفر نگاه میکرد و صادقانه دوستش داشت...

برای اون دختری که خیلی خیلی دلم برای دیوونه بازی هاش و خنده هاش تنگ شده...

برای اون دختری که الآن کمتر میتونم ببینمش...

ختم کلام،"دلم برای خودم تنگ شده"!

یعنی میتونم بازم مثله قبلنا بشم؟یعنی میشه؟

خدایا خسته ام از این همه آدم که ازصبح تا شب و از شب تا صبح دارن واسم تکلیف روشن میکنن و

بجام واسه آینده و زندگیم تصمیم میگیرن...

"خدایا کمکم کن...."

بچه ها ببخشید اگه ناراحتتون کردم،ولی

توی این شرایط فقط میتونم باشماها حرف بزنم و سبک بشم...

اگه اوقاتتون رو تلخ کردم ببخشین.

ازتون فقط یه خواهش دارم:"برام دعا کنین"

دوستتون دارم،"یا علی"




تاریخ: پنج شنبه 30 مرداد 1393برچسب:,
ارسال توسط محدثه

دوستان سلام.چطوین؟انشاءالله که خوبین.

امروز با یه انشای طنز وبا حال اومدم.

"شاید باورتون نشه ولی من این انشا رو تو کلاس برای معلممون خوندم و

اونم یه 20 خوشگل بهم داد(مثل بچه ها نوشتم،ولی خداوکیلی راستشو گفتم!)

اینم انشا بفرمایین:

بنام خدا

تابستان خود را چگونه گذراندید؟

در اوایل تابستان برای ما اتفاقات جالبی افتاد ولی در راستای اینکه گلاب به رویتان ما مغذ خر نخوردهایم،

ترجیه میدهیم دربارهی آن صحبتی نکنیم.

امسال تابستان پدرمان قول دادهبود اگر معدلمان از 12 بیشتر شود، برایمان دوچرخهی کورسی بخرد.

ما نیز که میخواستیم روی پدرمان را کم کنیم، مثل چیز درس خواندیم ولی

در راستای اینکه ما در این زمینهها اتفاقاً خیلی مغذ خر خوردهایم معدلمان از 10 فراتر بیشتر نرفت.

ما که عشق دوچرخه کور و کَرمان کردهبود، رفتیم پیش یکی از این مؤسساتی که مدارک جعلی درست میکند،

یک کارنامهی تر و تمیز با معدل 19.5 برای خود ردیف کردیم.

وقتی کارنامه را به خانه بردیم، مادرمان بسیار خوشحال شد و یک عالمه ما را بوس کرد.

ولی پدرمان فردای آن روز به جای اینکه برایمان دوچرخه بخرد، ما را تا میخوردیم کتک زد.

کریم دوست کودنم میگوید:" گویا شاید پدرت فهمیده که کارنامهات دروقکی است."

ولی به زعم ما پدرمان چون که مادرمان بوسمان کرد به ما حصودیاش شد.

ما در همینجا به پدرمان توصیه میکنیم" این قدر خصیس نباشد و بداند که دنیا دو روز بیشتر نیست و

یک دوچرخه ی پیزوری ارزش این همه ظلم و ستم به ما را ندارد و به فکر سرای آخرتش باشد.

فردا روز که مرد، خاک گور هم سیرش نمیکند."

از دیگر تفریحات ما در تابستان دیدن برنامههای ماهواره بود.

البته ما ماهواره نداریم. اگر هم داشته باشیم به خوبی فرهنگسازی شدهایم.

مثلاً من خودم برخی از کانالهای ماهواره را غفل کرده ام تا پدر و مادرمان با دیدن آن کانالها از راه به در نشوند.

از دیگر تفریحات ما در تابستان رفتن به عروسیهای مختلف بود.

آن اولها ما اصلاً دوست نداشتیم با مادرمان به عروسی برویم، چون ما احساس میکردیم مرد شدهایم

وخوشمان نمی آمد قاتی زنها باشیم.

ولی وقتی مادرمان با کتک و فحش ما را به عروسی برد، دیدیم عجب خبتی میکردیم

و در آنجا به ما خیلی خوش میگذشت. زیرا همه ی دوستان و آشنایان مادرمان ما را بقل میکردند و بوس میکردند.

همچنین حرکات موزون انجام میدادند و در آنجا به ما خیلی خوش میگذشت.

از آن به بعد در راستای اینکه ما خیلی غیرتی میباشیم و اجازه نمیدهیم مادرمان تنهایی جایی برود،

با او به عروسی میرفتیم و در آنجا خیلی به ما خوش میگذشت.

البته این موضوع هرگز مردانگی ما را زیر سؤال نمیبرد بلکه همانطور که اشاره فرمودیم قیرت ما را ثابت میکند.

اتفاقاً در یکی از همین عروسیها با خانمی به نام "پورآذر" که هم سن و سال خودمان بود آشنا شدیم.

به چشم خواهری خانم بسیار باکمالاتی بودند.

چون ما پسر خیلی با حجب و حیایی هستیم رویمان نشد به او بگوییم که نیمه ی گمشدهی ماست،

ولی در همینجا اگر صدای ما را میشنوند به او میگوییم که :"خانم پورآذر بی تو سردمان است." 

همچنین ما از همینجا به ایشان قول میدهیم اگر بزرگ شویم مرد پولدار و خوشتیپی شویم

و دست بزن نداشته باشیم.

ایشان هم باید به ما قول بدهند اگر دعوایمان شد زود پای مهریه را وسط نکشند.

همچنین ما دلمان 8تا بچه میخواهدها، گفته باشیم، فردا روز دبه نکندها.

در اواخر تابستان هم من و خواهرم  هر روز 1 کیلو تخمه میخریدیم و صبح تا شب

برنامه ی رأی اعتماد نمایندگان به وزرا را تماشا میکردیم.

ما میدیدیم نمایندگان چقدر صبح تا شب زحمت میکشند و چقدر فشار رویشان است.

من خودم در یکی از آن روزها دیدم که اینقدر نمایندگان خسته بودند

که در جلسه ی رأی اعتماد همهاشان خوابیده بودند.

ما از همینجا ازشان تشکرات لازم را داریم. ولی چیزی که برایم جالب بود این بود که

بالاخره که بیشتر وزرا رأی آوردند، پس چرا در مجلس این همه در سر و کله ی هم زدند

و با هم دعوا کردندو وقت ما را گرفتند.

در آخر تابستان هم مثل همیشه پدر خسیسمان به ما قول داد که ما را به مسافرت ببرد

ولی خودش را به مریضی زد و گمان کرد ما خریم و نمیفهمیم.

ما واقعاً برای پدرمان متأسفمیم.

ما از این انشا نتیجه میگیریم:

1.ما باید سعی کنیم بعضی وقتها مغز خر بخوریم تا در امان باشیم.

2. ما باید همیشه سعی کنیم به مدرک اهمیت ندهیم و سواد اولیت ما را دارا باشد.

3.ما باید همیشه برنامه های تلوزیون ارزشی خودمان را تماشا کنیم و ماهواره را که

پر از فسوق و فجور فراوان است تماشا نکنیم.

4.نیمه های زیادی ممکن است در زندگی ما وجود داشته باشند ولی

ما باید سعی کنیم نیمه ی خود را از روی احساس انتخاب نکنیم.

مانند ما و منزلمان، "خانم پورآذر".

شاعر میفرماید:" کبوتر با کبوتر، باز با غاز."

"پایان"

لطفاااااااا... اگه خوشت اومد حداقل یه نظر بده دیگه...منتظر نظراتتون هستم،

"یا علی"




تاریخ: یک شنبه 26 مرداد 1393برچسب:,
ارسال توسط محدثه

دوستان سلام.

میدونم که دوست دارین بفهمین قضیه چیه و منم نمیخوام پرحرفی کنم،پسمیریم سراغ خبر "پخش سریال لی مین هو از تلویزیون ایران":

باید بگم تا اونجایی که من میدونم و از اینور و اونور پرس وجو کردم دیدم این خبر درسته و کاملا حقیقت داره!!!!

قضیه اینه که شبکه تماشا قراره سریال کره ای"ایمان"رو پخش کنه.

جالب اینه که کلا سریال "ایمان" 24 قسمته اما شبکه تماشا این سریال رو در 26 قسمت (البته تا الآن)آماده کرده!!!!

جالب تر اینکه آقای "علیرضا باشکندی"که دوبلور شخصیت جومونگ بود هم تو این پروژه هست، اما دیگه نمیدونم که جای "لی مین هو"هم صدای ایشون هست یا نه؟!!

*این بود مطلب امروز*

خداوکیلی چنین مطلب دسته اول و داغی ارزش نظر دادن رو نداره؟ خوشحال میشم نظرتون رو درباره ی این مطلب بدونم،پس منتظر نظراتتون هستم.

تا مطلب بعدی "یاعلی"




تاریخ: پنج شنبه 4 مرداد 1393برچسب:,
ارسال توسط محدثه
سلام دوستان. بابت اینکه این چند وقته مطلب نذاشتم واقعا معذرت میخوام و از همگی شما عزیزان پوزش میطلبم! ازتون میخوام مثل همیشه با این وب همراه باشید و بانظراتتون به این وب برای تبدیل شدن به وب موردعلاقتون،کمک کنید راستی پیشاپیش "عید فطر" رو به همتون تبریک میگم. تا مطلب بعدی، "یاعلی"


تاریخ: پنج شنبه 2 مرداد 1393برچسب:,
ارسال توسط محدثه
سلام دوستای خوبم. امروز با2تاتبریک اومدم. 1.عیدتون مبارک. همونطور که میدونید امروز تولد امام دوازدهممون "آقا امام زمان (عج)"هس. این عید بر همه ی شما دوستای گلم مبارک. 2.بلاخره فصل طاقت فرسا و سخت امتحانات تموم شد و " آزاد "شدیمممممممممممم..... " این آزادی برای هممون مبارکککککککککککککککککککککککککککککککک"... امروز فقط میخواستم این شادی رو باهمتون شریک بشم. "ان شاءالله همیشه شادی برای هممون باشه.ان شاءالله"^__^ راستی دوستان اگه دوستدارین که مطلب خاصی رو تو وب بذارم یا نظری یا انتقادی دارین،حتما بهم بگین. 1300بارتشکربخاطر همراهیتون با "بیا تو و حال کن".منتظرنظراتتون هستم. تا مطلب بعدی"یا علی"


تاریخ: جمعه 23 خرداد 1393برچسب:,
ارسال توسط محدثه

صفحه قبل 1 2 3 4 5 صفحه بعد

آرشیو مطالب
پيوند هاي روزانه
امکانات جانبی

<-PollName->

<-PollItems->

آمار وب سایت:  

بازدید امروز : 149
بازدید دیروز : 204
بازدید هفته : 1191
بازدید ماه : 1592
بازدید کل : 1592
تعداد مطالب : 42
تعداد نظرات : 362
تعداد آنلاین : 1



Alternative content




.



.